در جستجوی زمان از دست رفته

-"تجربی می ری یا ریاضی؟"

خواب می دیدم دانشجوی سال اول دکتری هستم در یکی از دانشگاه های تهران. تعجب کرده بودم که من که دروس پایه مهندسی را نخوانده ام چطور وارد این دوره شده ام. صد نفری در سالن آمفی تئاتر نشسته بودند. هر چه فکر کردم یادم نیامد چه رشته ای می خوانم. از بغل دستی پرسیدم ما چه رشته ای می خوانیم؟ گفت که این کلاس مشترک است، فلانی معماری می خواند و فلانی مکانیک و آن یکی چیز دیگری. تو را نمی دانم چه می خوانی. استاد برگه های امتحان قبلی را آورده بود. روی برگه ام با خودکار قرمز نوزده نوشته شده بود. نمی دانستم که نمره ها از بیست است یا درصد. از یکی پرسیدم، جواب داد که نمره ها همیشه از بیست است و اینکه مگر من از سیاره دیگری آمده ام؟ علی چهار و نیم گرفته بود. اشک هایش جاری بود، نه از اینکه پاس نکرده، از جملات توهین آمیزی که استاد روی برگه اش نوشته بود.

-"ریاضی رفتی بالاخره یا تجربی؟" 

گفتی که علم می گوید تصمیم هایی که ما می گیریم چیزی نیست بجز حرکت چند مولکول توی مغز ما از یک سو به سویی دیگر. گفتم و ببین که این مولکول های ریزه چطور زندگی چند نفر را به هم ریخته اند.

من هیچوقت حساب و کتابم خوب نبوده، همیشه تجربی زندگی کرده ام.

لینک
٤ شهریور ۱۳۸٩ - احمد فاضلی