یادگاری

یک قالیچه کوچک شیراز خریده ام. خوب که نگاه می کنم می بینم که کاملا قرینه نیست. دخترک قالیباف جایی که باید بته ای را قرمز می زده سفید زده و آن گلی را که باید سفید می زده، آبی. دوست دارم فکر کنم که چیز زنده ای پشت این گره هاست که حالا زیر پا افتاده اند. شاید قالیباف موقع گره زدن فکرش دنبال محبوبی بوده، شاید می خواسته بداخلاقی اول صبح صاحب کارگاه را این طور تلافی کند، یا شاید خیلی ساده می خواسته پیامی به من برساند که هی! من اینجا بودم.

لینک
۱٩ آبان ۱۳٩٠ - احمد فاضلی