یک پاراگراف ترجمه

جنگ که تمام شد، خانم مارگیت پول نداشت که به "پِست" برگردد. بعدها مرز بسته شد. خانم مارگیت گفت: "اگر آن موقع می خواستم به پست برگردم، کشته می شدم. همان موقع پدر لوکاس به من گفت عیسای مسیح هم در وطنش نیست." خانم مارگیت سعی کرد لبخند بزند ولی چشم هایش سرپیچی کردند وقتی می گفت:"من اینجا جایم خوب است، در پست دیگر کسی منتظر من نیست."

Hertztier,Herta Mueller, 4. Auflage, Fischer Verlag, 2009

پ.ن. کسی به ترجمه فارسی کتاب (سرزمین گوجه های سبز) دسترسی دارد بگوید مترجم حرفه ای این پاراگراف را چطور ترجمه کرده؟ صفحه 129 متن اصلی باید بشود دقیقا وسط کتاب.

لینک
۳ دی ۱۳٩٠ - احمد فاضلی