راپسودی های مجار (2)

فرانتس لیست آهنگساز برجسته مجار در دوره رومانتیک است که بیشتر شهرتش به خاطر قطعات بسیار تکنیکی است که برای پیانو نوشته. علاوه بر آثار بسیار معروفی مثل "پرلود"، زنگوله کوچک، رقص مردگان و غیره، 19 راپسودی مجار هم نوشته که راپسودی شماره 2 بدون شک معروف ترین این مجموعه است و بارها در سینما و حتی کارتون ها مورد استفاده قرار گرفته است. یکی از قسمت های مجموعه "تام و جری" به نام "کنسرتوی گربه" که تماما به این اثر پرداخته، جایزه اسکار بهترین انیمیشن کوتاه سال 1946 را از آن خود کرد.

روز دوشنبه در دانشگاه هستم. دانشگاه "سمل وایس" (بر وزن "ادل وایس" در ترانه گل یخ فرهاد مهراد) بوداپست یکی از معروف ترین دانشگاه های اروپا در زمینه علوم پزشکی است. سطح علمی دانشگاه از یک طرف و شهریه نسبتا پایین آن باعث شده که دانشجویان زیادی از سراسر دنیا برای تحصیل در علوم پزشکی به این دانشگاه بیایند. بعلاوه بسیاری از دروس به زبان های انگلیسی و آلمانی و تعداد کمتری به به زبان های دیگر هم تدریس می شوند. در حال حاضر 47% دانشجویان دانشگاه را مجارها و 53% را دانشجویان خارجی تشکیل می دهند. ساعت 8:15 که من وارد آزمایشگاه می شوم تقریبا همه کارکنان سر کار هستند. شنیده ام که استادی که به خاطر او اینجا هستم ساعت 6:30 صبح کارش را شروع می کند و ساعت 6 و 7 بعد از ظهر تعطیل می کند. البته الآن پیر شده (79 ساله است) می گویند قبلاها که وضع سلامتی اش بهتر بوده از 6 صبح تا 8 و 9 شب کار می کرده. دفتر کوچک و جمع و جوری دارد. اولین چیزی که نظرم را جلب می کند شمشیر بدون غلافی است که از دیوار آویزان است. بعد از گفتگوی کوتاهی، به اعضای گروه معرفی می شوم و کار شروع می شود.

ناهار را با دو نفر از همکاران در کافه کوچکی بیرون دانشگاه می خوریم. پاستای 4 پنیر سفارش می دهم. کمی طول می کشد تا آماده شود ولی ارزان است و به مقدار کافی! بعدا می فهمم که پرس های غذا در مجارستان بزرگتر از معمول هستند. بشقابم را نمی توانم تمام کنم. کافه چی نگران است که از غذا خوشم نیامده باشد. توضیح می دهم که غذا سنگین بوده و زیاد که نتوانسته ام تمامش کنم و مزه اش خوب بوده.

حدود ساعت 5 کارم تمام می شود و برمی گردم به طرف آپارتمانم. قبل از اینکه برسم صدای گیتار آهنگی آشنا از یکی از پنجره های طبقه چهارم که نیمه باز مانده به گوشم می خورد. می ایستم و گوش می کنم تا تشخیص بدهم چه آهنگی بوده. حالا صدای ساکن آپارتمان هم به نوای گیتار اضافه می شود: "دیگه عاشق شدن، ناز کشیدن فایده نداره، نداره، دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره، نداره". می مانم و گوش می دهم تا آهنگ را تا آخر بخواند. صدای خوب ولی غمگینی دارد. حتما این شب عیدی این گوشه دنیا تنها افتاده. تمام که می شود می خواهم داد بکشم "ناز نفست!" ولی به این وسوسه غلبه می کنم. انتظار نداشتم در بوداپست ایرانی ملاقات کنم. می روم به آپارتمان و استراحت کوتاهی می کنم بعد دوربین را برمی دارم و می روم از شب های بوداپست عکس بگیرم.

لینک
٩ فروردین ۱۳٩۱ - احمد فاضلی