راپسودی های مجار (6)

امروز هم خیابان ها خلوت است. گفته بودم که امروز را تعطیل عمومی اعلام کرده اند. آزمایشگاه هم خلوت است. 4-5 نفر بیشتر نیستیم. سعی می کنم کار امروز را سریع تر تمام کنم. مهری صبح با قطار راه افتاده و حدود 4 و 5 عصر می رسد بوداپست. برای ناهار از سوپرمارکتی که همین نزدیکی است یک ساندویچ آماده می گیرم. یک ماست مجاری هم برمی دارم. زیرش مربای توت فرنگی ریخته اند و بالایش ماست. خیلی خوشمزه تر از ماست های میوه ای معمول است. بعد از ظهر که کار را تمام می کنم می روم به سمت ایستگاه مترو که از آنجا به ایستگاه قطار شرق بروم. می خواهم بلیت هفته ای بگیرم که کل هفته بعد را بتوانم استفاده کنم. باجه فروش بلیت ایستگاه هم امروز تعطیل است. تصمیم می گیرم با تراموا بروم. مثل اینکه تراموا از محله های فقیرنشین بوداپست رد می شود. خانه های این منطقه بیشتر به خرابه می ماند تا خانه. آپارتمان های بی قواره و کهنه که نماهایش جا بجا ریخته. ماشین های پارک شده کنار خیابان هم بیشتر آن ماشین های بلوک شرقی 30-40 سال پیشی هستند. ظاهر مردم را که نگاه می کنم شبیه روستایی هایی هستند که در فیلم های فارسی قبل از انقلاب تصویر می شدند. مجارستان در هر دو جنگ جهانی متحد طرف های بازنده جنگ بوده. بعد از جنگ دوم هم به دست شوروی آن زمان می افتد. آثار همه این ها را می شود در چهره این قسمت از شهر و مردمی که سوار تراموا می شوند دید. بالاخره به ایستگاه قطار شرق می رسم. ساختمان عجیبی است، یک طرفش ساختمانی مجلل است با نقاشی های فوق العاده روی سقف، طرف دیگرش بنایی است که فقط ساخته شده که باشد، بنایی که جلوی باد و باران و سرما را می گیرد ولی این قدر تاریک و دلگیر است که فقط خاطره جدایی از مسافرانی که با قطار می روند را تلخ تر می کند. ساختمان ایستگاه شرق دقیقا همان چیزی است که بوداپست هست، یک طرفش بهشت توریست هاست و طرف دیگرش شکسته زیر بار سنگین فقر. 

قطاری که مهری قرار است با آن بیاید 40 دقیقه تاخیر دارد. اینجا اروپای شرقی است و این تاخیرها عادی. تصمیم می گیرم در این مدتی که باید منتظر شوم، بلیط هفتگی مترو بخرم. دفتر جهانگردی ایستگاه بلیت مترو ندارد ولی می گوید یک ایستگاه مترو همین نزدیکی ها هست. پیدایش می کنم. بلیت ها را که می خرم هنوز نیم ساعت وقت دارم. یکی از خیابان هایی که یک طرفش به ایستگاه می رسد را می گیرم و پیاده راه می افتم. مثل اینکه این خیابان به محله های بهتری می رسد. اینجا ساختمان های فاخر در کنار بناهای مدرن قرار گرفته اند. تصویر ساختمان های قدیمی می افتد روی نماهای شیشه ای ساختمان های امروزی و معجون غریبی می سازد. قطار بالاخره با 50 دقیقه تاخیر می رسد. با همان تراموا برمی گردیم به طرف خانه. سر راه، محل کارم را به مهری نشان می دهم و بعد می رویم خانه. باید استراحت کنیم. فردا می رویم که شهر را ببینیم. 

لینک
۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ - احمد فاضلی