راپسودی های مجار (8)

روز یک شنبه. یکی از شرقی ترین محله های پست مقصد امروز ماست. بعد از صبحانه به طرف ایستگاه مترو راه می افتیم. توی راه توجه می کنم که خیلی از ماشین ها اینجا قفل فرمان دارند. دیدن این چیزها اینجا عادی نیست. امروز جلوی ورودی همه ایستگاه های مترو چند نفر ایستاده اند که بلیت ها را قبل از ورود کنترل می کنند. اولین باری است که در اروپا همچین چیزی می بینم. بوداپست سه خط مترو دارد، ام 1 یا خط زرد، ام 2 یا خط قرمز و ام 3 یا خط آبی. این رنگ ها پیدا کردن مسیر را راحت تر می کنند. با خط آبی راه می افتیم تا میدان دیآک. از آنجا وارد خط زرد می شویم که به سمت شرق می رود. قطارهای خط زرد به خلاف خط های قرمز و آبی، کوچک و قدیمی هستند. ایستگاه ها هم بسیار کوچک ترند و نزدیک تر به سطح زمین. ولی این قطار دو-واگنه خیلی سریع حرکت می کند. مدت زمان توقف در هر ایستگاه چند ثانیه بیشتر نیست. "میدان قهرمانان" یکی از ایستگاه های این خط است، محوطه ای باز و بزرگ که مقصد ماست. در وسط میدان، ستون بلندی قرار دارد با مجسمه ای در بالای آن. دو طرف این ستون هم در دو ردیف هلالی مجسمه های بیشتری روی ستون های به هم پیوسته دیده می شوند. ما از طرف غرب که سمت مرکز شهر است به میدان وارد می شویم. دو ضلع شمالی و جنوبی میدان را دو ساختمان سبک رنسانس ساخته اند که موزه هنرهای ظریفه و موزه دیگری به نام قصر هنر هستند. ضلع شرقی میدان هم پارک بزرگی است. در قسمتی از این پارک، قصر زیبایی قرار دارد که دور آن خندقی است پر از آب. از روی یک پل و بعد از گذشتن از دروازه کوچکی می شود وارد محوطه قصر شد. درون محوطه به غیر از ساختمان اصلی قصر یک کلیسای کوچک و عمارت دیگری قرار دارند که حالا موزه زیست شناسی است. در اطراف پارک یک حمام هم وجود دارد. بوداپست شهر حمام هاست. حمام هایی که خیلی از آنها یادگار دوران حکومت ترک های عثمانی در اینجاست و از مهم ترین جاذبه های توریستی شهر محسوب می شوند. خیلی از آنها حالا مدرن شده و استخر و سونا و سالن های ماساژ هم به آنها اضافه شده است. تزیینات داخلی حمام ها معمولا از موزاییک های کوجک و ظریفی است که هنرمندانه کنار هم قرار گرفته اند تا تصاویر افسانه ای خدایان روم و یونان یا پادشاهان را به تصویر بکشند. باغ وحش بوداپست هم در کنار همین پارک قرار دارد که یکی از قدیمی ترین باغ وحش های اروپا است. سردر باغ وحش را با مجسمه هایی از فیل و خرس و میمون تزیین کرده اند. صف طولانی جلوی در باغ وحش منتظر ورود است. وقت توی صف ایستادن نداریم. کنار دریاچه پارک که پر از اردک است زیر یک بید مجنون کمی استراحت می کنیم. مهری دو ساعت دیگر بلیت برگشت دارد. با خط زرد به میدان دیآک بر می گردیم و توی کافه کوچکی بستنی می خوریم. بعد به سمت ایستگاه قطار شرق برمی گردیم. مهری که سوار قطار می شود من به میدان دیآک بر می گردم و از آنجا به سمت خیابان واتسی راه می افتم تا به پل الیزابت برسم. از روی پل که رد شوم در بودا هستم. اینجا تپه ای قرار دارد معروف به تپه ژیلرت که در بالای آن، مشرف به شهر مجسمه ژیلرت، قدیس محافظ بوداپست را نصب کرده اند که از آن بالا با صلیبی در دست از شهر محافظت می کند. از تپه بالا می روم و از کنار ژیلرت رد می شوم. هنوز می شود بالاتر رفت. شیب تندی دارد. آن بالای بالا سیتادل قرار دارد. سیتادل دژی است معمولا در دست نیافتنی ترین نقطه شهرها که اغلب آخرین پناهگاه مدافعین شهر در برابر مهاجمین خارجی بوده. از اینجا می شود تمام شهر را دید. منظره زیبایی است. هم به  قسمت پست دید خوبی دارد هم به تپه قصر (یادداشت قبلی). اینجا هم مجسمه هایی ساخته اند بر بالای ستون که نماد آزادی است، مردی که با یک دست اژدهایی را مغلوب کرده و با دست دیگرش آماده وارد آوردن مشتی بر اوست و زنی با برگی بزرگ که با دو دستش به سوی آسمان گرفته. ساعت حدود دو است و گرسنه ام. آن بالا مدتی زیر آفتاب دراز می کشم. هوا برای روزهای آخر اسفند عالی است. انتظار داشتم خیلی از این سردتر باشد. از طرف دیگر تپه پایین می آیم تا به کلیسای غار برسم. کلیسایی که در غاری سنگی ساخته اند. سالن های مختلف کلیسا با دالان هایی در دل سنگ به هم متصل اند. در یکی از سالن ها مجسمه های چوبی ظریفی ساخته اند. از کلیسا بیرون می آیم و به سمت حمام ژیلرت راه می افتم. اینجا همان حمام زیبایی است که قسمتی از فیلم هشت میلیمتری 2 در آنجا فیلم برداری شده، استخری که در آن دیپلمات آمریکایی و نامزدش دختر مجار را در آن می بینند.

از روی پل آزادی به پست برمی گردم. ساعت حدود 5 است، خسته و گرسنه ام. اولین جایی که پیدا می کنم یک گیروس فروشی است (چیزی شبیه کباب ترکی های خودمان، البته فقط شبیه). گیروس در یونانی به معنای چرخنده است، گوشتی که در کنار آتش می چرخد و کباب می شود. بالای سردر مغازه نوشته گیروس پارس. می روم داخل و سفارش می دهم. فروشند می پرسد که کجایی هستم، او عراقی است، از کردهای عراق. این قدر خسته ام که نمی پرسم چرا اسم مغازه اش پارس است. گیروسش خوشمزه نیست ولی گرسنگی را درمان می کند و البته 400 فلورینتی که می گیرد پولی نیست (حدود 1.5 یورو). بعد می روم خانه. برای امروز به اندازه کافی راه رفته ام.  

لینک
٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ - احمد فاضلی