راپسودی های مجار (12)

ساعت هفت صبح راه می افتم. پیاده تا مترو، چندتا ایستگاه با مترو و بعد با اتوبوس تا فرودگاه. از دستگاه خودکار برگه ورود به هواپیما را می گیرم و در صف مسافران پاریس می ایستم. 20 دقیقه ای طول می کشد تا بارم را تحویل دهم. بعد می روم طبقه بالا تا کارت پستال ها را پست کنم. برای هر کارت پستال داخل اروپا 330 فورینت می گیرد که حدود دو برابر قیمتی است که پست آلمان می گیرد. حالا حدود یک ساعت وقت دارم. موقع عبور از محوطه بازرسی از همه می خواهند که علاوه بر روال معمول، کفش ها را هم در بیاورند و با پای برهنه وارد دستگاه شوند. برای کسانی که دوست ندارند پا برهنه راه بروند یک جور پاپوش پلاستیکی هم تعارف می کنند که رد می کنم. بعد از پوشیدن دوباره کفش ها و کمربند از محوطه "بدون مالیات" رد می شوم، لوازم آرایش، شکلات، الکل و سیگار بدون مالیات. محوطه انتظار دید خوبی از بیرون ندارد. یک کتاب فروشی گوشه سالن پیدا می کنم. آخرین کتاب پل آوستر را برمی دارم و ورق می زنم. می دانم که می توانم در اینترنت 7-8 یورو بخرمش. نگاه می کنم ببینم اینجا چند است. محاسبه می کنم که قیمتی که پشت جلد زده حدود 10 یورو می شود. کتاب را برمی گردانم به قفسه. (حالا که دارم این ها را می نویسم متوجه شدم که محاسباتم اشتباه بوده و قیمت کتاب همان 8 یورو می شده.) فرودگاه اینترنت بی سیم مجانی دارد. ایمیل هایم را می خوانم و برای دو نفر تبریک تولد می فرستم.

هواپیما ایرباس 321 است. به صندلی ام که می رسم می بینم خانمی سر جای من نشسته. می گویم که سر جای من نشسته، می گوید که جای من (یعنی من) در ردیف کناری است، ولی نیست. بالاخره متوجه می شود که اشتباه نشسته ولی چون می بینم که وسایلش را آنجا پهن کرده و به اصطلاح تازه آنجا جا گرفته پیشنهاد می کنم که اگر مطمئن است که صندلی کنار پنجره ردیف کناری متعلق به اوست، من می توانم آنجا بنشینم. موافق است و تشکر می کند. من کنار پنجره هستم، دختر مجاری که فیزیوتراپیست است و برای کار در شهر کوچکی به جنوب فرانسه می رود وسط نشسته و پیرزن مجاری که فقط مجاری حرف می زند کنار راهرو. پذیرایی فقط بیسکوییت است یا یک جور نان خشک شور که به آن اکلیل کوهی زده اند.

اواخر پرواز، مهماندار به طرف خانمی که سر جای اصلی من نشسته می رود و چیزی می گوید که من نمی شنوم. خانم با سر جواب منفی می دهد. متوجه می شوم که مهماندار احتمالا دنبال من می گردد. اشاره می کنم که من اینجا نشسته ام. چون فقط 45 دقیقه برای تعویض هواپیما در پاریس وقت دارم، مهماندار آمده خبر بدهد که از کدام گیت وارد فرودگاه می شویم و از کدام گیت باید سوار هواپیمای فرانکفورت شوم. یک نقشه کوچک فرودگاه شارل دوگل را هم می دهد که شماره گیت ها رویش نوشته نشده و عملا به درد نمی خورد ولی از این سرویس ایرفرانس خوشم می آید. سر وقت می رسیم و وقت کافی برای سوار شدن به هواپیمای فرانکفورت دارم. این یکی ایرباس 318 است. صندلی من در ردیف آخر قرار دارد و و در ردیف تنها هستم. حین پرواز "راپسودی های مجار (2)" را می نویسم. پذیرایی باز هم مثل پرواز قبلی است و مهماندار بداخلاق است، شاید کارش را دوست ندارد.

به فرانکفورت که می رسیم چمدانم را تحویل می گیرم و با "اسکای لاین" به ترمینال یک می روم.  هنوز ساعت سه بعد از ظهر هم نشده. بلیت قطارم برای ساعت 9 شب است. این بلیت را همراه بلیت پرواز هواپیمایی "مالو" که قرار بود من را مستقیم از بوداپست به فرانکفورت بیاورد خریده بودم. می روم بلیت را عوض کنم. باید 22.5 یورو اضافه بدهم. آقایی که بلیت صادر می کند خوش اخلاق است و کلی خوش و بش و اظهار همدردی می کند و سعی می کند با حرف هایش از دلم دربیاورد که مجبور شده ام اضافه بها بپردازم. راستش راضی هستم که 6 ساعت علاف نمی شوم. قطار بعدی 37 دقیقه دیگر حرکت می کند. وقت دارم در یک رستوران چینی غذای مختصری بخورم که خوشمزه هم نیست. به موقع به قطار می رسم و حدود ساعت پنج و نیم در خانه هستم. 

لینک
٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ - احمد فاضلی