Homo Faber

کتاب هایی که دانش آموزان دبیرستان در آلمان به عنوان ادبیات مدرن آلمانی می خوانند معمولا شاهکارند. فکر می کنم قبلا در مورد "آگنس" اثر پیتر اشتام نویسنده سوییسی اینجا نوشته ام. "هومو فابر" هم نوشته نویسنده دیگر سوییسی ماکس فریش است که قبلا در مورد نمایشنامه "آندورا"یش نوشته ام. هومو فابر کتابی است در مورد انسان در جهان تکنیک و نقش شانس و تقدیر که روان تا آخر خوانده می شود ولی پر است از اشاره های نشانه شناسی به اساطیر و فرهنگ اروپایی. کتاب، داستان والتر فابر، مهندسی است که برای یونسکو کار می کند. والتر اسم فاعل است از مصدر آلمانی "والتن" به معنی تسلط داشتن و فابر قسمت دوم اسم گونه ای از انسان است که به انسان ابزارساز معروف است. والتر فابر نماد انسانی است که (گمان می کند) از طریق ابزارهایی که می سازد محیط پیرامون خود را در کنترل دارد. او به شانس و سرنوشت اعتقادی ندارد، به هنر هم علاقه ای ندارد، در عوض به آمار معتقد است. آمار و علم به اینکه ماشین ها چگونه کار می کنند ابزار فابر هستند برای رویارویی با جهان. داستان هومو فابر سفری اودیسه وار است که قرار است به فابر (یا به خواننده) نشان دهد که آیا این ابزار محدود برای زندگی در جهانی که دارد مدرنیزه می شود کافی است یا نه. این سفرها فابر را در موقعیت های جغرافیایی مختلفی قرار می دهند، آمریکای شمالی که نماد دنیای صنعتی است، جنوب اروپا که خواستگاه اساطیر روم و یونان است و آمریکای جنوبی که نماد طبیعت بکر است و انسان های شادی که صنعت زده نیستند. کار فابر به عنوان مهندس یونسکو این است که چند توربین را در یکی از کشورهای آمریکای جنوبی نصب کند و در واقع  تکنیک را به این سرزمین ببرد اما هواپیمای او (که خود گونه دیگری از تکنولوژی است) در این سفر دچار نقص فنی می شود و وادار به فرود اضطراری می گردد و داستان از همین جا شروع می شود.

لینک
۱٩ تیر ۱۳٩۱ - احمد فاضلی