شش

مدتی پیش در همین روز سال، طرف های همین ساعت، همین منی که الآن این ها را می نویسم تازه وارد همین شهر شده بودم. هوا مثل همین امروز ابری و گرفته بود. فقط زمین هنوز 6 دور کمتر دور خورشید چرخیده بود و خیلی دور کمتر دور خودش. هنوز ولی خیلی چیزها فرق می کرد، مثل درک من از خودم، از وطن، از مهاجرت و از خیلی چیزهای دیگر. مثل ارتباطم با آدم هایی که آن موقع می شناختم و آدم هایی که قرار بود بعدا بشناسم. مثل مفاهیمی که آن موقع معنی داشت و حالا بی معنی شده و مفاهیمی که آن موقع بی معنی بود و حالا معنا دارند. حالا نشسته ام پشت میزم و از پنجره شهر را نگاه می کنم. خورشید سعی می کند خودش را از پشت ابرها بیرون بکشد تا زمین حین چرخیدن راهش را گم نکند و من فکر می کنم بین این چرخیدن ها چقدر آرام آرام همه چیز و همه کس عوض می شوند.

لینک
۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٢ - احمد فاضلی