Homage to Sartre

داخلی- روز "من" پشت کامپيوتر نشسته. يک CD را درون درايو می گذارد. CD مربوط به نصب يک برنامه است. پيغامی با اين مضمون که برنامه اکنون شروع به نصب می کند ظاهر می شود.

قطع به .....داخلي- شب

"من" دراز کشيده و "ديگری" نشسته.

من: حالم بده.

ديگری: يعنی چه جوريه؟

- احساس تهوع دارم.

- می خوای يه قرص بهت بدم.

- نه.

- پس بذار بالا بياری شايد بهتر بشی.

- نه اصلا اون طوری نيست.

- پس چه طوريه؟

- يه احساس تهوع توی وجودمه. از اون حس های تهوعی که ممکنه از توی دست آدم شروع بشه و به نوک انگشتا برسه اون وقت سنگ ريزه ای رو که توی دستته بالا مياری و از دستت جدا ميشه و ميفته رو زمين.

- تهوع توی وجود؟ منظورت از وجود چيه؟

- Existance فکر کنم همون روحم باشه. چون می دونم مربوط به بدنم نيست.

- حالا چی رو می خوای بالا بياري؟

- تنفری رو که نصف وجودم رو گرفته. چون از من نيست. يه چيزی جدا از منه. فکر کنم وجودم می خواد اونو بندازه بيرون چون توی وجودم غريبه ست.

- بقيه وجودت رو چی گرفته؟

- ....

- با نصفه متنفر می خوای چه کار کني؟

- نمی تونم تا ابد باهاش زندگی کنم. بايد بالا بيارمش.

قطع به ....

پيغام بعدی مربوط به حق کپی برنامه و مسائل قانونيه. در صورتی که Agree رو نزنی نمی تونی جلوتر بری. "من" اينو می دونه ولی حوصله خوندن اون اراجيف رو نداره.

قطع به .... 

- ببين تو از تهوع حرف می زنی که مربوط به بدنه. و ميگی که نصف روحت رو می خوای بيرون کنی. نمی ترسی وقتی که می خوای استفراغ کنی بدنت بخواد همه روحت رو بالا بياره؟

- ....

- چت شد؟

- من Agree رو زدم. بدون اينکه توافق نامه رو خونده باشم.

فيد.

 

لینک
٦ امرداد ۱۳۸٤ - احمد فاضلی