Free as a bird

امروز يه کبوتر وحشی ديدم. می دونين کبوتر های وحشی ارزش زيادی ندارن آخه صدای خوبی ندارن که آواز بخونن. زياد هم خوشکل نيستن يعنی بال و پرشون زياد رنگ و وارنگ نيست. بلد هم نيستن صدای آدما رو تقليد کنن. حتی بعضی ها از طعم گوشت شون هم بدشون مياد. نمی دونم چرا کبوتره اومده بود توی شهر جلوی يه مغازه نشسته بود. راستی کبوتر های وحشی سواد هم ندارن که روی شيشه جلوی مغازه ها رو بخونن.

امروز چند تا بچه دبستانی ديدم. می دونين از چيه بچه دبستانی ها خوشم می آد؟ اونا چون تازه باسواد شدن با ذوق و شوق هر چی نوشته روی در و ديوار و زمين و آسمون و حتی روی کاغذ شکلات رو هم می خونن. مخصوصا نوشته های روی شيشه مغازه ها رو. بچه ها با کمک همديگه اينطوری خوندن: ّجوجه مينا رسيدّ   ّمرغ عشق جفتی ۴۰۰۰ تومانّ  ّ جوجه کاسکو موجود استّ.

امروز يه کبوتر وحشی ديدم. می دونين کبوتر های وحشی ارزش خيلی زيادی دارن. حتی اگه کسی قدرشون رو ندونه. حتی اگه خودشون هميشه به قناری ها و مرغهای مينا و قرقاول ها حسودی کنن.

لینک
۱۳ آذر ۱۳۸٤ - احمد فاضلی