Into the light

صبحی زمستانی است و شهر هنوز نتوانسته خود را از کرخی سرمای ديشب برهاند. هنوز در خواب است. از خانه که بيرون می آيم هنوز آفتاب طلوع نکرده است. يادش بخير جلال می گفت پيش از طلوع آفتاب که برمی خيزی گويی پيش از آفرينش برخاسته ای. راه می افتم و سواره به سمت شرق پيش می روم به سمت طلوع گاه و به سمت گاه طلوع. محو تماشای نوری می شوم که مشغول نوازش ستيغ برف گرفته کوه هاست. ابتدا فقط قله و سپس تمام کوه و اکنون مرا نيز. منی که مستقيم به سوی مرکز اين نور می روم و با خود می انديشم که آيا معجزه ای لازم است تا حضورش را احساس کنم؟ الذين يذکرون الله قياما و قعودا و علی جنوبهم و يتفکرون فی خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک.

برای کسانی که به وجودش ايمان دارند هيچ توضيحی لازم نيست و برای آنان که به وجودش اعتقادی ندارند هيچ توضيحی سودمند نيست.

لینک
٦ دی ۱۳۸٤ - احمد فاضلی