دو نمونه

 

توی فيلم ُکاغذ بی خط ُ از ُناصر تقوايی ُ ديالوگ هايی به نظر بی ربط به موضوع اصلی فيلم وجود داره که در مورد يه پروژه ساختمونيه که شخصيت اول مرد فيلم داره روی اون کار می کنه. اين ساختمون که قراره ساخته بشه يه بنا با ديوارهای خيلی بلند و حصار و مانعه که ورود به اون بايد خيلی مشکل باشه.

بعضی از اونايی که فيلم رو ديدن ٬ ميگن که اين بنا بايد يه زندان باشه و اشاره به فضای سياسی مملکت در زمان ساخته شدن فيلم داره.

ولی برداشت من با توجه به کيفيت نمادينی که فيلم داره اينه که اين ساختمون يه چيز صرفاً سمبوليکه و يه واقعيت خارجی نيست. در واقع نمادی از حصاريه که شخص اول فيلم دوست داره دور زندگی خصوصيش بکشه تا کسی نتونه متوجه اسرار زندگی خصوصيش بشه. چون در واقع مشکل اصلی اون اينه که زنش همه چيز زندگيش رو برای اين و اون تعريف می کنه.

توی جديد ترين فيلم ُ پوران درخشنده ُ به نام ُ شمعی در باد ُ خانم جوانی با لباس سفيد و قيافه آسمونی رو می بينيم که موسس يه بنگاه خيريه هم هست.به نظر می آد که رابطه عاطفی که بين اين خانم و  شخصيت اول مرد فيلم برقرار می شه در واقع نماديه از يک عشق الهی.ديالوگ های فيلم در مورد پلوتونيک بودن اين عشق و عطش شخصيت اول مرد فيلم برای آگاپه و نيروانا و مسائلی از اين قبيل ٬ همچنين استادی که از اون زياد صحبت می شه ولی قابل ديدن نيست ٬ همراه با محيط های بهشت مانندی که برای فيلمبرداری صحنه ای که قراره ملاقات با استاد اونجا اتفاق بيفته ٬ همگی به نمادين بودن اين رابطه اشاره دارن.

آخرين چيزی که اين دفعه می خوام بگم اينه که چيزايی رو که من اينجا می نويسم ٬ برداشت خود من از فيلميه که می بينم و لزوماً ممکنه که منظور کارگردان نباشه. برداشت هر کسی از يه فيلم شديداً بستگی به خود اون فرد داره. در اين مورد بعداً (نه لزوماً در يادداشت بعدی) مفصلاً براتون حرف می زنم.  

 

 

 

لینک
۳ آبان ۱۳۸۳ - احمد فاضلی