Rosebud Reloaded

اول اینکه که من دوباره اومدم. دوم اینکه اومدم درباره يه چيز مهم حرف بزنم.

تا حالا شنيدين وقتی که می خوان در مورد تفوت های انسان و حيوان حرف بزنن به انسان می گن حیوان دوپا حيوان ناطق حيوان متفکر ولی يادم نمی اد کسی گفته باشه حيوان با اخلاق. خوب حالا اشکال نداره خودم می گم. چون احساس می کنم يه چیز مهم که انسان می تونه داشته باشه ولی حيوان نمی تونه اخلاق خوبه. گفتم می تونه داشته باشه نه اينکه داره در حالی که صفت هايی که توی پاراگراف قبل گفته شد مثل ناطق بودن يا دوپا بودن يه ويژگی ذاتی هستن داشتن اخلاق خوب اکتسابيه. هر چند که اصول و موازين اخلاقی به صورت يه چيز فطری توی نهاد همه انسان ها هست ولی اينکه به اين اصول توجه کنيم يا ندای اين چيزی رو که بهش وجدان می گيم کاملا خفه کنيم يه ويژگيه که می تونه مشخص کننده ارزش انسان ها باشه. راستی چرا وقتی از اعماق قلبمون می دونيم چی خوبه و چی بد دنبال اون بده می ريم؟ چرا وقتی می دونيم انجام دادن يه کار يا گفتن يه حرف باعث از دست رفتن ارزش انسانی خودمون اول از همه پيش خودمون و در مرحله بعد پيش بقيه می شه از انجامش امتناع نمی کنيم؟ بذارين يه بار ديگه من از خودم بپرسم آيا فرق من و ساير موجودات فقط توی توانايی راه رفتن بر روی دوپا و صحبت کردنه؟ اگه توی توانايی تفکر هم هست بذارين برای چند دقيقه کوتاه درباره اين چند تا جمله فکر کنيم.

يادت بخير اين قدر اين حرفتو تکرار کردی که آخر سر روی سنگ قبرت هم همين رو نوشتن: دو چيز اعجاب برانگيز. آسمون پر ستاره بالای سر و موازين اخلاقی درون دل. يادت بخير کانت من.   

لینک
٤ شهریور ۱۳۸٥ - احمد فاضلی