percipio, ergo sum

تجربه اول: امروز يه نفر اومد ازم سوالاتی در مورد روش انجام يه سری آزمايش و آناليز آماری داده ها پرسيد. من هم در عرض يک ساعت چيزهايی رو که برای ياد گرفتنشون حداقل سه ماه وقت صرف کرده بودم راحت بهش گفتم اونم تشکر کرد و رفت. بعدش با خودم فکر کردم که اون موقعی که من به جواب همين سوال ها احتياج داشتم خودم کجا بودم که بيام از خودم اين سوال ها رو برسم؟

تجربه دوم: ديروز از دکتر پرسيدم به جای Nude Mouse به فارسی چه بنويسم؟ گفت اصلا می دونی چرا بهشون می گن Nude؟ گفتم نه. گفت پس برو اول اون را ياد بگير. امروز رفتم گشتم و خيلی چيزا در مورد خيلی چيزا ياد گرفتم. اين تجربه بعد از تجربه اول اتفاق افتاد. بعدش با خودم فکر کردم چه خوبه که وقتی يه سوال دارم از اول سراغ نزديک ترين (و نه لزوما بهترين) راه نرم.

تجربه ای که توی اين دنيا به دست نمی اد: چند روزه دارم به اين فکر می کنم که آيا واقعا توی بهشت بدون هيچ زحمتی هر چی بخوای به دستت می رسه؟ آيا اين منو راضی می کنه؟ آخه من ياد می گيرم پس هستم.

لینک
٥ شهریور ۱۳۸٥ - احمد فاضلی