I'm not scared anymore

امروز صبح ديدم که اولين برف روی کوه های کرج نشسته. پارسال وقتی اولين برف اومد يه پست نوشتم که تا حالا شده تصميم بگيرين قبل از اولين برف يه کاری رو تموم کنين؟ من هر سال قبل از اولين برف به اين موضوع فکر می کنم آخه به نظر من اولين برف مثل مرگه. نه اون مرگی که به معنی پايا ن زندگيه، اون مرگی که شروع يه دوره جديد تو زندگی آدمه. شباهتشون هم اينه که آدم هيچ وقت نمی دونه که اولين برف کی مياد ولی کاملا مطمئنه که بالاخره مياد درست مثل مرگ.

امروز ديدم که اولين برف روی کوه های کرج نشسته. ديگه چيزی نمونده که بياد. وقت زيادی نمونده. دوباره از خودم می پرسم که کارهايی رو که می خواستم انجام دادم يا نه؟ 

لینک
۳٠ مهر ۱۳۸٥ - احمد فاضلی