Homage

بیست و هشتم مرداد ۱۳۳۲ بعد از کودتای معروف؛ دکتر محمد مصدق زندانی می شود و پس از گذشت سه سال از زندان آزاد شده و به روستای احمدآباد از توابع ساوجبلاغ در حدود ۸۰ کیلومتری تهران تبعید می گردد و تا زمان وفات در آنجا اقامت می گزیند. علی رغم وصیتش مبنی بر اینکه پس از مرگش در کنار شهدای سی تیر به خاک سپرده شود ایشان را در یکی از اتاق های منزل محل اقامتش در روستای مذکور به خاک می سپارند.

روستای احمدآباد روستای کوچکی است. هیچ تابلوی راهنمایی وجود ندارد تا ما را به منزل و مدفن دکتر مصدق راهنمایی کند و حتی راهنمای ما فقط می داند که محل اقامت ایشان جایی در این روستا بوده است ولی دقیقا کجا؟ نمی داند. پرسان پرسان به یک در سبز بزرگ می رسیم که ورودی خانه ای است با دیوارهای کاهگلی. با اینکه این بنا در سال ۱۳۷۹ به عنوان یک اثر ملی به ثبت رسیده ولی هیچ تابلویی ندارد. پس از چند بار در زدن کم کم نا امید می شویم ولی رهگذری توصیه می کند که به در زدن ادامه دهیم چون سرایدار بنا داخل ساختمان است. بالاخره زن مسنی در را باز می کند. باغی است نه چندان بزرگ که یک امارت چهارگوش دو طبقه در وسط آن قرار دارد. در گوشه ای از باغ تابلوی سازمان میراث فرهنگی به چشم می خورد که مشخص است زمانی بیرون ساختمان بوده ولی به دلایلی آن را از جا کنده اند و گوشه ای انداخته اند. جلوی در امارت چندین سبد گل دیده می شود که به مناسبت سالگرد وفات ایشان در ۱۴ اسفند توسط افراد حزبشان به اینجا آورده شده اند. طبقه اول امارت اتاق خالی بزرگی است که قبر دکتر مصدق در وسط آن قرار دارد و روی آن را با پارچه ترمه دوزی شده و گل پوشانده اند. سرایدار ما را به اتاق های دیگر و طبقه بالا راه نمی دهد و دوباره در امارت را قفل می کند و با دست گوشه انتهایی باغ را نشان می دهد و می گوید موزه دکتر مصدق هم آنجاست ولی در آن را باز نمی کند. از پشت شیشه پنجره های موزه مشخص است که عملا چیزی در موزه وجود ندارد بجز چند صندلی کهنه و دو سنگ قبر که قبلا بر روی مزار دکتر مصدق قرار داشته اند و البته اتومبیل پونتیاک سبزرنگی که روزی متعلق به نخست وزیر این کشور بوده است. در گوشه ای دیگر هم سنگ حکاکی شده ای قرار دارد که جملاتی از دکتر مصدق روی آن نقش بسته است. بازدید ما از منزل و موزه دکتر مصدق بیش از ده دقیقه طول نمی کشد. نخست وزیر و رئیس حزبی که به علت اینکه گروه حاکم عقاید حزبش را برنمی تابند در اوج مظلومیت در این تبعیدگاه آرمیده و آرامگاهش در حال فراموش شدن است انگار نه انگار که ملی شدن صنعت نفت این مملکت در زمانی که هیچکس جرأت ایستادن در برابر انگلیسی ها را نداشت با تلاش این مرد جامه واقعیت به خود پوشید وگرنه نفت ایران بر اساس معاهده ای که در زمان قاجار با انگلستان منعقد شده بود تا سال 1384 در اختیار این کشور بود.

وقتی داشتیم از منزل دکتر مصدق خارج می شدیم من به این جمله ای که روی سنگ قبر قدیمیش در موزه تقریبا خالی او دیده بودم فکر می کردم:

دریغا تهی از تو ایران زمین.

روحش شاد و یادش گرامی باد.     

لینک
۱٤ فروردین ۱۳۸٦ - احمد فاضلی