Larger than life

شما چند نفر رو می شناسین که هیچ وقت به چیزای کوچیکی که مردم عادی رو یه عمر سرگرم می کنه اهمیت نمی دن و همیشه دنبال هدفهای بزرگتری هستن که خیلی ها حتی به فکرشون هم نمی رسه؟ هدفهایی که توی دنیای کوچیک ما نمی گنجه. کسایی که ممکنه ازشون بشنویم که "به تجربه دریافتم که آنچه از قبیل مال، شهرت و لذتهای جسمانی که مردم را به خود مشغول می کند مرا راضی نمی کند" * اصلا یه سوال اساسی تر، نظرتون راجع به چنین کسایی چیه؟ شاید شما هم فکر می کنین اونا یا دارن خیلی سخت می گیرن یا اصولا چنین کسایی در زندگی های عادی اطراف ما وجود ندارن و بعضی ها فقط دارن ادای اونا رو در میارن و وظیفه ما اینه که تا می تونیم حالشون رو بگیریم تا دیگه هوای کلاس گذاشتن به سرشون نزنه! شاید هم شما درست می گین ولی من نظر دیگه ای دارم.

اولا چنین کسایی دور و بر ما زیادن. بعضی وقتا این قدر ساکت و خاموشن که حتی نمی بینیمشون و بعد از یه مدت طولانی که هر روز بی توجه از کنارشون رد شدیم کاملا اتفاقی ممکنه متوجهشون بشیم. اگه تا حالا ندیدیمشون شاید دلیلش این باشه که دنبالشون نگشتیم و برامون مهم نبودن نه خودشون و نه هدفهاشون.

دوم اینکه هر چی تعداد کسایی که از این دسته می شناسیم بیشتر باشه و هر چی مقدار وقتی که برای شناختن اونا و هدفها و برنامه­هاشون صرف می کنیم بیشتر باشه شانس این که بعد از یه مدت ما هم شبیه اونا بشیم بیشتره. حداقلش اینه که می تونیم وقت بذاریم و حرفهای تازه بشنویم و شاید هم رویی از زندگی رو که تا حالا ندیدیم ببینیم.

یه نکته دیگه اینکه اگه نمی تونیم مثل اونا بشیم شاید بهتر باشه که سعی کنیم وجودشون رو باور کنیم و به افکارشون احترام بذاریم. لااقل می تونیم این قدر خودخواه نباشیم و باور کنیم که ممکنه هدفی که ما تو زندگی داریم تنها هدف ممکن و یا بهترین هدف نباشه.

حیفه که این آدما یه عمر برای ما عدسی هایی بتراشن که ما بتونیم با اونا دنیا رو بهتر ببینیم و آخرش خودشون توی تنهایی این قدر غبار شیشه تنفس کنن که ریه هاشون از کار بیفته.

*باروخ اسپینوزا
لینک
۱ آذر ۱۳۸٦ - احمد فاضلی