یاد ایامی، یاد ایامی...

می خوام از تریبون غنچه رز استفاده کنم و از یه جمعی که یه روزی کنار هم بودیم یادی بکنم تا هم تجدید خاطره ای برای خودم بشه و هم بهشون یادآوری کنم که هنوزم به یادشون هستم.

بابا مهم نیست که چند تا تست Are you like me? و Picture personality پر کنم و مهم نیست نتیجه شون چی باشه. هم من می دونم هم تو می دونی که کسی که بیشترین شباهت رو تو دنیا به من داره تویی. برای اینکه توی خیلی چیزا همیشه بهترین الگو برام بودی و همیشه خواستم که شبیه تو باشم. نمی دونی چقدر دلم می خواد دوباره دوتایی بشینیم تو اون پیکان مدل ۵۱  و بریم با هم یه دوری بزنیم. شجریان گوش بدیم و درباره همه چیزای مهم و غیر مهم دنیا حرف بزنیم. آخر سر هم ماشین تو راه بزارتمون مجبور بشیم تا خونه هلش بدیم. 

حسین، پایه همیشگی کجایی برادر؟ بیا یه سر تا کاشون بریم و ساعت دو شب بلند شیم با اون رنو بریم تو کویر زیر آسمون کویر دراز بکشیم و ستاره ها رو نگاه کنیم تا پلیس دنبالمون بیفته. یا بریم برای صدمین بار خونه طباطبایی ها رو ببینیم. یه سر تا ابیانه بریم یا اصلا وسط زمستون که چند متر برف تو پلنگ چال نشسته با یخ شکن و تجهیزات کامل یه سر بریم اونجا. یه بار دیگه با هم بشینیم همشهری کین و دیکتاتور بزرگ رو ببینیم و اورسون ولز رو تحسین کنیم. اصلا بی خیال بریم خیابون ویلا رستوران مکزیکی و برای رو کم کنی  به گارسون بگیم آقا سس تند هم دارین؟ و البته دیگه نمی گم بعدش تا چند روز چه مشکلاتی داشتیم! راستی یادته اون شب علی چقدر غذا خورد؟ آها یه سوال، اگه آدم نصفه شب تو قطار خوابش نبره، باید بره تو رستوران بشینه جلوی آینه چه کار کنه؟ ای ول! خوشم میاد هنوز پایه ای.

علی داداش هاردا سن؟ خیلی حرف برای گفتن داریم. جون من دیگه این دفعه ساعت هشت شب از رویان نیای مستقیم بری تو رخت خواب! بیا آقاجون لااقل شامت روبخور. دست پخت حسین حیفه ها. فلفل هم توش نریخته! فقط یه یه ذره نزدیک بوده تند بشه (می دونی که این حرف حسین یعنی چی). دلم هوای اون چایی کوهیه رو کرده. راستی اینجا دقیقا همون رو پیدا کردم البته ورژن کیسه ایش رو! راستی هنوز قراره این دفعه که رفتی اردبیل برای معده درد من از کوه شیرین بیان بیاری ها. یادت نره. این قدر مدیونتم که نمی دونم در مورد کدومش بنویسم.  

مسعود، من و تو با هم یه  اندازه یه تاریخ زندگی کردیم. دلم هوس تابستون تربیت معلم کرج رو کرده اون موقعی که آشپزی هم بلد نبودیم. همون موقعی که فلسفه وجودی عطر رو دوباره کشف کردیم. یه سر زنجان رفتیم و لئون و گلادیاتور و ماتریکس رو هر کدوم دوازده دفعه دیدیم و این قدر در مورد همه کلیات و جزئیاتشون حرف زدیم تا دیگه رسیدیم بهCustom design  گلادیاتور. من که تا یه مدت بعدش تمام دیالوگ های این سه تا فیلم رو حفظ بودم. بیا یه دور دیگه کلیات فلسفه، دنیای سوفی، ۱۹۸۴، قلعه حیوانات و آخرین وسوسه مسیح رو بخونیم، Spanish train و Brother John کریس دبرگ رو گوش بدیم و در مورد اسپینوزا و دکارت و ویتگنشتاین حرف بزنیم. تو ای پری کجایی بخونیم و در مورد Joop ، Hugo و Kenzo تو بازارای سوریه حرف بزنیم.

موسیو یوسف حسابی فرانسوی شدی دیگه هیچ خبری ازت نیستا مونامی! هنوز سنتور می زنی؟ من که یادم نمی ره با چه سوزی می خوندی که "قاصدک ابرهای همه عالم شب و رووووووووز، در دلم می گریند" اون کاست که ممنوع شد و ما دیگه پیداش نکردیم ولی صدای تو رو هنوز یادم نرفته و  البته دست پختت رو. من از تو یاد گرفتم که می شه از غذا خوردن لذت برد. باور کن قبلش اصلا نمی دونستم! راستی کنسرت ایرج بسطامی رو تو اهواز یادته. بعد از کنسرت رفته بودی به اون نوازنده گیر داده بودی که چرا اجراتون این قدر ضعیف بود.

امیر، دلم هوس قله آسمان کوه رو کرده. یه سر بریم اونجا با اون رفیق عارفت بهروز، در مورد ترس و لرز کی یورکه گار حرف بزنیم از کانت بگیم و بهروز شعراش رو برامون بخونه. بهش بگو دلم واسه SMSهاش تنگ شده. راستی فیلم جدید نساختی؟ چه جور کارگردانی هستی تو؟ از وقتی من رفتم چند بار دالان سبز، ترمیناتور دو و سر ظهر رو نگاه کردی؟ راستی DVD رهایی از شاوشانک رو گرفتم یه برنامه بزار با هم بشینیم برای شستمین بار نگاه کنیم.    

داش بهنام ما اشکال کامپیوتری داشته باشیم باید از کی بپرسیم؟ چی شد اون قراری که گذاشتیم؟ مثلا قرار بود یه کورس فشرده بیوانفورماتیک برای ما بذاری! خوب از زیرش در رفتی ها! آقا بدجوری دلم هوای تئاتر شهر کرده. هی مرد گنده گریه نکن، دنیای دیوانه دیوانه، اصلا کافی شاپ دنج، ساندویچ آیدا، ساندویچ هایی که تو از خونه می اوردی. آقا اینا رو نمی شه تو یه جمله We worked in the same lab 2003 to 2006 خلاصه کرد. راستی این وبلاگ رو از سایه سر شما داریم قربان. من که هنوز گواهینامه نگرفتم تو گرفتی بالاخره؟ کتاب آئین نامه ات هنوز دست منه. گذرت افتاد بیا بگیر. راستی یه موضوع انشا بگو بشینیم یه ذره گپ بزنیم.

مرجان دلم بره سینمای اروپا لک زده. یه چند تا از اون سی دی های سوررئالیستیت رو کن. فکر نمی کنم دیگه کسی رو پیدا کنم که در مورد تکنیک فرافکنی برشت برام توضیح بده بعد یه دفعه بزنه تو خط فمینیسم و نابرابری حقوق زنان در جامعه امروز و ... آبجی صبر کن ما جا موندیم. اون اتاق کوچیکت تو IBB فکر کنم تنها نقطه مرکز بود که اینجور بحث ها توش می شد. اگه بازم خواستین ورک شاپ بذارین خبر بده. راستی از دلارام چه خبر؟

حجت، تو اصلا معلومه کجایی؟ راستی بچه ها! حجت هم بالاخره رفت قاطی مرغ ها! زحمت نکشین به موبایلش زنگ بزنین بهش تبریک بگین شماره اش عوض شده. چقدر نشستیم سعی کردیم برای مشکلات دنیا راه حل پیدا کنیم ریشه مشکلات رو پیدا کنیم و کاملا منطقی باهاشون روبرو بشیم.  آخرش به این نتیجه رسیدیم که اصلا به ما چه. خیلی هنر کنیم مشکلات خودمون رو حل کنیم. یاد اهواز و خونه صفای خدا بیامرز افتادم. هوس یه کباب ترکی تو خیابون جمهوری کردم و بعدش با هم یه قدمی بزنیم تا چهاراه کالج و پارک دانشجو و تئاتر شهر. راستی من آخرش سینما سپیده نرفتم ها!

آرزو خانم دیگه سراغی از ما نمی گیری فقط دورادور از طریق دوستان سلام می فرستی. تو فکرم دوباره یه نشریه راه بندازم، سردبیریش با من فقط یه مدیر مسئول کم داریم. راستی اون فایل BLAST رو هنوز داری به شدت لازمش دارم. هر چند قیافه NCBI کاملا عوض شده. یادته مکه رفته بودی برای من سوقاتی چی اوردی؟ آها، یه چیزی، به حسن بگو اون پیتزایی  تو شیخ بهایی رو سفت بچسبین. تو خود ایتالیا هم همچین پیتزایی ندیدم. البته شاید هم مزه اون پیتزا به خاطر این بود که سه سال براش صبر کرده بودم! یاد پارک کوهسار و بعدش هم آب انار محمد بخیر.

مجید یه سری اسلاید باحال واسه Comet assay دارم. بیا یه سر با هم تا بیمارستان آسیا بریم هم یه سر به نیکوفر می زنیم هم یه سری کار می ذاریم.  خلاصه ما هنوز هم پایه کار مشترک هستیم اسممون رو هم توی مقاله نیاوردن خیالی نیست تو چرا غصه اش رو می خوری من از اولش هم انتظار نداشتم. آقا شیرینی فروشی تمشک و فرانسه می رین یاد ما هم بکنین. حیف شد سر پیش دفاعت نبودم وگرنه یه چند تا سوال تقی زاده ای ازت می پرسیدم حالت جا بیاد.

آهای بقیه! به یاد شما هم هستم. باور کنین! حتی اگه من هم دروغ بگم شما باور کنین کی به کیه؟

پ.ن.1 الهام دستت به خاطر این سی دی ها درد نکنه. واقعا بهم انگیزه دادن که بشینم این قدر بنویسم. باز هم تولدت

مبارک.   

پ. ن. 2 شما هم چیزی یادتون میاد بنویسن. دیگه یه میل فرستادن این قدر سخته؟

لینک
٦ آذر ۱۳۸٦ - احمد فاضلی