شب یلدا و روایت های دیگر

دیشب شب یلدا بود، درازترین شب سال، اولین شب زمستون، خونه الهام جمع شدیم، آجیل و انار و سایر میوه ها ولی بدون هندونه، دیروز هیچ کدوممون هندونه پیدا نکردیم ولی جالب اینجا بود که من امروز هندونه دیدم! دو تا فیلم ایرانی نگاه کردیم (که البته نمی گم چی بودند چون آبرو و حیثیت ذوق فیلمم رو به باد می ده! ولی حسابی خندیدیم از اون فیلم های در پیت) و تا نصفه شب فارسی حرف زدیم و آهنگ های سنتی فارسی گوش دادیم. آخر شب اومدیم بریم خونه خودمون دیدیم هوا سرده و ما هم حس خونه رفتن نداریم، از نصفه راه برگشتیم و برنامه رو ادامه دادیم و شب هم همون جا موندیم. 

یه جایی یه چیزی خوندم که تلخ بود و حسابی حالم رو گرفت ولی خوب واقعا حقیقتیه که نه می شه فراموشش کرد نه می شه کاری در موردش کرد.

امروز چله بزرگه با منفی چهار درجه شروع کرده. خوب شهر ما زیاد سرد نیست ولی همین هم برای من سرده. شهر یه ذره دلگیر شده بهار و تابستون اصلا با الآن قابل قیاس نیست. برگ درخت ها کلا ریخته و گلی نمونده و زمین یخ زده ولی برف نمی یاد. عجب برفی بود پارسال پلنگ چال یادش بخیر.

از دیروز همه کارهای دولتی و از امروز مغازه ها و حتی نانوایی ها هم تعطیل شدند امیدوارم تا باز شدن دوباره، آذوقه های اندوخته مون کافی باشه! بین شب کریسمس و شب سال نو یه مهمونی دیگه دعوت داریم. حسابش از دستم در رفته که از شب سنت نیکلاس تا حالا چند تا مهمونی رفتیم. سنت نیکلاس نسخه اروپای مرکزی سانتا کلاوسه. البته خودشون می گن سانتاکلاوس نسخه آمریکایی سنت نیکلاسه که یه ذره رنگ قرمزش رو زیاد کردن و به قطب شمال فرستادنش و احتمالا راست هم می گن چون قدمت سنت نیکلاس بیشتره، قدیسی که به بچه ها خیلی علاقه داشته و به دخترهای دم بخت برای جور کردن مقدمات عروسی شون کمک می کرده.

تا چند روز دیگه  مقاله پایان نامه دوره فوق لیسانسم توی Iranian Journal of Radiation Research چاپ می شه. فرمت چاپش رو برام با میل فرستاده بودن. خوشحالم؟ نمی دونم. فکر کنم اولین درافتش رو پارسال حدودای تیر و مرداد نوشته بودم یعنی حدود یک سال و نیم پیش. دارم فکر می کنم بقیه کارایی که غیر از پایان نامه و بعد از پایان نامه انجام دادم کی به نتیجه می رسه؟ خدا رو شکر که کارم گیر مقاله نیفتاد.

یه مدته حسین داره یکی یکی آهنگ های سی دی پنجاه سال موسیقی ایرانی رو با میل برام می فرسته اونم با سرعت پایین اینترنت ایران. من واقعا نمی دونم چطوری این همه وقت و انرژی و توجه حسین رو جبران کنم. کسی پیشنهادی نداره؟

امیر هم بالاخره زن گرفت. پریشب یه sms فرستاده بود به این مضمون: "یه خبر مهم، من بالاخره خر شدم، مبارکه!" ما هم بهش زنگ زدیم و تبریکات صمیمانه ای برای چنین مسخ شدنی نثارش کردیم. مهریه عروس خانم: پنج شاخه گل، سرویس طلا و از این آت و اشغال ها هم نمی خواد، جشن عروسی مفصل هم همینطور، شب عید غدیر عقد می کنن و می رن سر خونه زندگی شون. خواهر امیر عروس خانم رو از نظر خصوصیات رفتاری برای ما چنین توصیف کرد " احمد (بنده) رو دیدی؟ ورژن دخترونه اش!" خوب من که کاملا متوجه شدم، چه خواهد کشید امیر!

می تراود مهتاب، می درخشد شبتاب

نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک

غم این خفته چند

خواب در چشم ترم می شکند.

همینطوری، و شاید هم نه چندان همینطوری.

لینک
۱ دی ۱۳۸٦ - احمد فاضلی