Unforgiven

چند وقته حرف های درست و حسابی اینجا نزدم، در واقع چند وقته که حرفی که سرش به تهش بیارزه برای گفتن ندارم. یه حرفی که تاثیر داشته باشه و وقتی کسی می خونه به یادش بمونه. فکر می کنم حرف باید خیلی بیشتر از اینا ارزش داشته باشه. بعضی ها حرفایی زدن که تونسته دنیا رو عوض کنه من از این حرف ها ندارم از خودم هم انتظار چنین حرف هایی رو ندارم ولی لا اقلش اینه که نمی خوام همه عمر حرف هایی بزنم که نه به درد این دنیا بخوره نه به درد اون دنیا. کلمه به کلمه حرف ها ارزش داره.  

یادمه یه موقعی (۸ اردیبهشت ۸۵) توی همین وبلاگ نوشتم که "اینجا هیچکس سر جای خودش نیست و من ... تنبلم" حالا به این نتیجه رسیدم که اگه همه کس و همه چیز هم سر جای خودشون باشن باز هم من تنبلم. بعضی وقتا با خودم فکر می کنم که شاید تنبلی تو ذات من باشه، بعدش به خودم می گم که این حرف همون قدر خنده داره که بگی نون و پنیر صبحونه جزء سرشت آدمه. چون خیلی از مردم بیشتر وقتا صبحونه نون و پنیر می خورن دلیل نمی شه که جزء ذات بشر باشه و چون من از وقتی یادمه تنبلی کردم توجیهی برای رفتارم نمی شه که از این به بعد باز هم ادامه بدم و تقصیر رو بندازم گردن سرشتم. باید یه تکونی به خودم بدم.

پریشب داشتم با یه نفر غیر فارسی زبان در مورد سابقه وجود و عدم حرف می زدم. متوجه شدم که هم معلوماتم رو دارم از دست می دم و هم دامنه لغات انگلیسیم داره محدود می شه. از طرفی وقتی وسط حرفاش یه گریزی به "انا الحق" یا به تلفظ اون "انالهگ" زد حسابی جا خوردم که چقدر مردم مطالعه دارن و چقدر من باید چیز یاد بگیرم هم عمومی و هم تخصصی کارم. دارم جا می مونم. از طرفی نباید اجازه بدم فراموشی معلوماتم رو بدزده.

دیشب فیلم "داش اکل" رو نگاه می کردم می خوام از بهنام بپرسم می شه در مورد اون هم تو "سینما چارده بدر" بنویسم یا نه هر چند که "شانس کور" رو هم توی نوبت نوشتن دارم. راستی می دونستین تیتراژ "قیصر" رو کیارستمی ساخته؟   
لینک
۳ دی ۱۳۸٦ - احمد فاضلی