یک پاراگراف ترجمه

جنگ که تمام شد، خانم مارگیت پول نداشت که به "پِست" برگردد. بعدها مرز بسته شد. خانم مارگیت گفت: "اگر آن موقع می خواستم به پست برگردم، کشته می شدم. همان موقع پدر لوکاس به من گفت عیسای مسیح هم در وطنش نیست." خانم مارگیت سعی کرد لبخند بزند ولی چشم هایش سرپیچی کردند وقتی می گفت:"من اینجا جایم خوب است، در پست دیگر کسی منتظر من نیست."

Hertztier,Herta Mueller, 4. Auflage, Fischer Verlag, 2009

پ.ن. کسی به ترجمه فارسی کتاب (سرزمین گوجه های سبز) دسترسی دارد بگوید مترجم حرفه ای این پاراگراف را چطور ترجمه کرده؟ صفحه 129 متن اصلی باید بشود دقیقا وسط کتاب.

/ 3 نظر / 16 بازدید
Hello

سلام. لطفا در این نظر سنجی بسیار کوتاه شرکت کنید. با سپاس فراوان http://www.surveymonkey.com/s/MB8V7TH I have the book but it is difficult to find that text in that whole book.

رضیه

من به ترجمه ی متن دسترسی دارم. ولی به نت نه! الانم تو کافی نتم. ولی در اولین فرصت میذارمش همینجا. :-)

افرا و پاییز

کتاب من ترجمه غلامحسین میرزا صالح است و چون خودم آلمانی نمی دانم کل آن پاراگراف را برایت می نویسم. امیدوارم به دردت بخورد! وقتی جنگ به پایان می رسد خانم مارگیت پولی برای بازگشت به پست نداشته و بعد هم مرز را می بندند. خانم مارگیت گفت چون می خواستم به پست بروم و بعد برگردم باید خیلی مواظب خودم می بودم. وقتی برمی گشتم پدر لوکاس می گفت: یا مسیح مقدس نو هم اینجا نبودی! خانم مارگیت سعی کرد لبخندی بزند اما وقتی که گفت اینجا راحتم دیگر کسی در پست انتظار مرا نمی کشد چشمانش چیز دیگری می گفت. خانم مارگیت زبان آلمانی را با لهجه غلیظ حرف می زد. گاهی منتظر بودم که او با کلمه بعدی آوازی را شروع کند. اما چشمانش بی حال تر از آن بود که آواز بخواند.