The last of the Mohicans

آخر هفته قبل چند سرخپوست گوشه خیابان با سازهایشان آهنگ "آخرین موهیکان" را اجرا می کردند. ظاهر باشکوهی داشتند که رهگذرها را جذب می کرد. سر تا پایشان پوشیده بود از پر و چوب های رنگی که به لباس هایشان آویزان بود. چند دقیقه کنار بساطشان ایستادم و گوش دادم تا آخرین موهیکان به سرانجامش رسید بعد راهم را کشیدم و  رفتم.

دیروز که از کنار ایستگاه تراموا رد می شدم دو نفر را دیدم که پیاده شدند. شلوار جین و کاپشن های کوتاه پوشیده بودند، موهای بلند و سیاهشان یادم انداخت که از همان سرخپوست ها هستند. به نظرم آمد که قدشان کوتاه تر شده بود. به شیر بی یال و کوپال می مانستند. آخرین موهیکان ها همان طور که نگاهم دنبالشان بود رفتند و چند متر آن طرف تر توی جمعیت گم شدند. 

/ 9 نظر / 8 بازدید
افرا و پاییز

فکر می کنم برای دیدن فیلم باید دست به دامن علی بشم! این نوشته های یک پاراگرافی را خیلی دوست دارم.

آلما

عجب فیلمی بود این آخرین بازمانده موهیکان... من عاشق موزیک متنشم...

پروانه

همون حالت اولشون هم مادام که نمایشی باشد دلچسب نیست.

نیلوفر

دارم تصور می کنم آخرین موهیکان ها را . راستی خیلی وقت بود نبودی انگار هان ؟

رضیه

تا آخرین موهیکان به سرانجامش رسید.... برگشته ای یا هنوز نرفته ای؟

علی حیدری

و تلخ ترین قسمتش گم شدنشان میان جمعیت است. در چند جمله کاری کرده ای کارستان. خوب باشی.

آنا

دوره پر ریزان است

آدریان

The last of the Mohicans واقعا زیباست...........ممنون ازت گوش کردنش لذت بخش بود................خوب باشی

آذر

سلام، نیستی؟ نکنه تو هم توجمعیت گم شدی؟