تنهایی بی هیاهو

حالا مهمان ها رفته اند. ظرف های دسر و بطری های خالی هنوز روی میز اند. آهنگ آرامی هم که می گفتی یاد کویر می اندازدت در فضا آرام می چرخد. فکر می کنم شاید اگر شمع روی میز تا آخر بسوزد دنیا همین طور در این فضای ایستا و تاریک به آخر برسد که باران خودش را از پنجره باز به داخل دعوت می کند. دو نفری می نشینیم سوختن شمع را تا آخر تماشا می کنیم.

/ 3 نظر / 12 بازدید
باجنبه ها

باجنبه ها! با سلام خدمت دوست عزيزم، شما براي ثبت نام و حضور در جمع صميمي باجنبه ها دعوت شديد، لطفا با حضور خود ما را خوشحال نموده و مارا از وجود خود بهره مند فرماييد. انجمن باجنبه ها،مکاني براي تفريح و سرگرمي + فرهنگ و علم آموزي براي بازديد: www.forum.bajanbeha.ir براي ثبت نام: http://forum.bajanbeha.ir/register.php"

مریم

گاهی میترسم شمعی که تا اخر بسوزد دوستی که برود دری که بسته شود هواپیمایی که اوج بگیرد دنیا به آخر برسد اما فقط فقط میترسم دنیا به آخر که نمی رسد هیچ تازه تنها من می مانم ودنیایی که موذیانه به تنهایی من لبخند می زندو دست های خالیم را به سخره می گیرد

آذر

خوبه حالا مهمان می یاد و می ره!